دیوانگی هزار نوع دارد گاهی از دوری گاهی دلتنگی و گاهی تنهایی به دنیا می آید و ...یک نوع دیوانگی هم هست که من با پوست و استخوان خودم تجربه اش کردم:دیوانگی از ترس و بیخوابی.سال ها پیش آنقدر از شوک دانستن و فهمیدن یک نفر ترسیدم که به سرم زد و دیوانه شدم یا حداقل تا مرز دیوانگی رفتم.حرف هایم را هیچکس نمیفهمید من هم حرف آدم ها را کج و کوله میفهمیدم.تقریبا دیوانگی ام یک هفته طول کشید.مینوشتم و مینوشتم و تمام تلاشم را میکردم که نخوابم.شاید میترسیدم خواب ببینم.امشب باز یک قدم به سوی دیوانگی رفتم.همه چیز از یک تماس تلفنی شروع شد"باید ببینمت و حرف بزنیم ول
برچسب:
نویسنده: علی مرادی
تاريخ: جمعه
16 مهر
1395 ساعت: 23:46